محمد حسن خان اعتماد السلطنه

824

چهل سال تاريخ ايران ( فارسى )

نوشته است : « گاستگير خان مهندس نمساوى هم كه مدت متمادى در ايران و نوكر ديوان بود در برلن به حضور رسيد در ترن است و همراه ما مىآيد . » ( ص 108 ) بيبرشتين كه شاه از او در صفحهء 132 نام مىبرد و مىنويسد : « با مسيو بىبرستن مترجم السنهء شرقيه كه به نيابت مسيو وادينگ‌تون وزير امور خارجه فرانسه كه امروز براى مجلس كنگرهء برلن رفته است آمده بود » همان كازيميرسكى بيبرشتين معروف است كه ديوان منوچهرى دامغانى را چاپ كرد و ترجمهء قرآن را به فرانسه منتشر ساخت و نوشته‌هاى ديگرى دربارهء ادب و تاريخ ايران دارد و نيازى به دامنه يافتن قلم من در معرفى او نيست . شاه نام حكيم پولاك نمساوى پزشك را آورده است . پولاك طبيبى است كه سالهاى درازى از عمر را در ايران گذرانيد و پزشك دربار بود و طبيعى است كه مىبايست در سفر شاه به فرنگ به حضور شاه برسد . ناصر الدين شاه راجع به او مىنويسد : حكيم پولاك حكيم قديمى ما هم در نيشل بوده است امروز اينجا آمده بود به حضور رسيد . قدرى لاغر شده است . اما زبان فارسى را با اينكه هيجده سال است از ايران آمده هيچ فراموش نكرده است . ( ص 197 ) هينبه دندانساز سوئدى شاه فرنگى ديگرى است كه شاه در سفرنامه يادش را آورده است . يك بار به هنگام حركت از مسكو به سوى پطرزبورغ نوشته است : « مسيو هينبه دندانساز مخصوص را ديدم كه از راه گيلان آمده بود با ابو القاسم نوهء ناصر الملك كه از طرف قفقاز مىآيد همديگر را در راه ملاقات كرده هردو يك دفعه وارد مسكو شده بودند . از آنجا هم هردو در راه آهن با ما آمده و وارد پطر شدند و دندانساز موقتا مرخصى گرفته به سوى وطن خود رفت كه باز مراجعت كند . » ( صفحهء 80 ) . بار ديگر در صفحهء 235 ازو ذكر مىكند و آن در وقت مراجعت به ايران است كه هينبه در شهر كورسك به همراهان مىپيوندد . فرنگى ديگرى كه نامش درين سفرنامه براى ما ايرانيان آشنا است كنت كوتزبو است . او كه هنگام سفر شاه از طرف امپراطور روس فرمانفرماى لهستان بود و موقعى كه شاه وارد لهستان مىشود از شاه استقبال كرده به ناصر الدين شاه گفته بوده است كه « در عهد خاقان مغفور فتحعلى شاه كه پنجاه سال قبل از اين باشد براى استرداد اسراى روس با سفيرى كه در آن وقت مأمور ايران بود به اصفهان رفته و طهران را هم ديده . . . » ( صفحه 92 ) و او همان مؤلف سفرنامه‌اى است راجع به ايران كه آقاى محمود هدايت ترجمه كرده و دو يا سه بار چاپ شده است . نامش موريس بود و زندگى را در سپاهيگرى دريايى و زمينى گذرانيده بود . فرنگى ديگرى كه نامش براى ما ايرانيان بسيار آشناست طولوزان طبيب ناصر - الدين شاه و همسفر فرنگ اوست . شاه نام او را در سفرنامه چندبار آورده و يك بار هم از دختر و خواهر او كه به حضور رسيده بودند نام برده است . از ايرانيانى كه نامشان درين سفرنامه آمده معرفى آنهائى را مىآوريم كه از رجال درجه اول و معتبر نبوده‌اند و ديدن نام آنها در سفرنامه ما را متوجه بدان